Friday, April 21, 2017

داستان سرایی بین رسانه ای سریال تلوزیونی

 لاست در دهه گذشته یك سریال محبوب و پر بیننده خوانده شده است. آغاز تولید این سریال به سال 2004 میالدی باز می گردد و در ایران هم از طریق نمایش خانگی اقبال بسیار زیادی را کسب نموده است. در کنار داستان اصلی، تولیدات مرتبط با این سریال هر یك راوی بخشی از فضای بزرگ داستان الست بوده و بدون درنظر گرفتن آنها نمی توان به درک درستی از این اثر رسید. این تولیدات شامل کتاب مصور، رمان، بازی های کامپیوتری و تولیدات کوتاه ویدئویی هستند که فضای کلی داستان را تشکیل داده و در واقع با کنار هم گذاشتن این قطعات پازل است که بیننده و یا به عبارت بهتر دنبال کننده، بخش های مختلف فضای داستان را کشف می کند و می آموزد. این تکنیك را به زبان انگلیسی ترنسمدیا و در زبان فارسی داستان سرایی بین رسانه ای خوانده اند. منظور آن است که یك داستان واحد در قالب مدیوم های مختلف از قبیل مدیای سنتی )تلوزیون، کتاب و...( و یا پالتفرم های مدیای جدید ) یوتیوب، وبالگ، بازی کامپیوتری و ...( پخش شده وتوسعه می یابد. این مقاله درصدد آن است که از طریق معرفی و بررسی نمونه های متنوع داستان سرایی بین 1 رسانه ای storytelling Transmedia این تکنیك رسانه ای را بیشتر معرفی نماید و امیدوار است از این طریق توجه آکادمیك بیشتری را به ترنسمدیا معطوف نماید. تعریف ترنسمدیا از دیدگاه هنری جنکینز نام هنری جنکینز، پژوهشگر آمریکایی دانشگاه ام آی تی با مفهوم ترنسمدیا گره خورده است. او یکی از نخستین نویسندگانی هست که ترنسمدیا را بصورت علمی و عملی توضیح و گسترش داده است. " ترنسمدیا نشان دهنده یك فرایند است که در آن عناصر جدایی ناپذیر یك داستان بصورت سیستماتیك در کانال های متعدد، به منظور ایجاد یك تجربه سرگرمی یکپارچه و هماهنگ پراکنده شده است. در حالت ایده آل، هر رسانه بصورت منحصر به فرد به آشکار شدن داستان 2 کمك می کند." 1 از این پس در این مقاله نام واحد ترنسمدیا برای داستان سرایی بین رسانه ای استفاده می شود.  

جنکینز در توضیحات کامل تری در خصوص ترنسمدیا می افزاید: بیشتر محصوالت مرتبط با ترنسمدیا یکی از کارکرد های زیر را دارا هستند: - سابقه و زمینه داستان را نشان می دهند - نقشه جهانی که داستان در آن بوقوع می پیوندد را آشکار می سازند - دیدگاه شخصیت ها را در تعامل با دیگران و یا در فضای داستانی نشان می دهند - تعامل مخاطب با داستان را عمیق تر می سازند 3 بررسی یك نمونه: Skies Falling مجموعه تلویزیونی فوق یك درام علمی تخیلی )آخر زمانی( و تولید 2011-2015 در 5 فصل است. استیون اسپیلبرگ مدیر اجرایی تولید آن است و با سرمایه گذاری برادران وارنر ساخته شده. داستان این سریال روایت اشغال کره زمین توسط موجوداتی از کره های دیگر است که قصد دارند عالوه بر تصاحب منابع زمین ، کودکان و نوجوانان را ربوده و با نصب یك نوع پارازیت بیولوژیکی روی ستون فقرات، آنها را تبدیل به موجوداتی مانند برده، نمایند. در این داستان گروهی از زمینی ها با تشکیل یك گروه چریکی به مقاومت بر می خیزند که شخصیت های آن نقش اصلی داستان را به عهده دارند. مطابق داستان و از ابتدای سریال ، فرزند دوم شخصیت اصلی توسط موجودات فضایی ربوده شده است و بخش های بسیاری از داستان به نجات او و نوجوانان دیگر و رهاندن آنها از پارازیت بیولوژیکی اختصاص دارد . اما در روایت سریال اشاره ای به چگونگی ربوده شدن این نوجوان نمی شود، در عوض طراحان داستان ، با استفاده از تکنیك ترنسمدیا یك محصول جانبی ایجاد کرده اند. این محصول جانبی یك کتاب مصور است که حدودا یك سال پس از آغاز نمایش این سریال منتشر شده و به روایت چگونگی ربوده شدن پسر نوجوان و همچنین سازماندهی گروه های مقاومت چریکی در برابر بیگانگان فضایی می پردازد .در واقع این داستان در حاشیه داستان اصلی سریال شکل گرفته و از 3 Henry Jenkins, “Transmedia 202: Further Reflections,” 2011, http://henryjenkins.org/2011/08/defining_transmedia_further_re.html. 3 طریق رسانه ی دیگری ) کتاب مصور( بخشی از داستان بزرگتر را روایت می کند و به این ترتیب یك محصول موفق ترنسمدیا را شکل می دهد. نمونه های دیگری از ترنسمدیا ترنسمدیا به عنوان یك تکنیك موفق برای گسترش داستان به شیوه های خالقانه ای تولید و اجرا می شود. برای آشنایی مخاطب در بخش پیش رو به چند نمونه اشاره می شود: سریال پلیسی کاستل در این سریال یك نویسنده کتاب های جنایی بنام ریچارد کاستل با یك بازرس پلیس همراه شده و مشترکا به گشودن گره از پرونده های قتل و جنایت مشغولند. انگیزه کاستل این است که برای کتاب های رمان خویش الهام بگیرد. او در سریال در حال نوشتن یك رمان پلیسی بنام "موج 4 گرما" است که این کتاب واقعا به چاپ رسیده و نام نویسنده آن ریچارد کاستل ذکر شده است. The Blair Witch Project یك فیلم سینمایی آمریکایی است که به داستان ناپدید شدن چند دانشجوی جوان در جنگلی که گفته می شود قبال محل اقامت جادوگران بوده می پردازد. در داستان آمده که این دانشجویان قصد ساخت یك فیلم مستند درمورد جادوگران را داشته اند. تولیدکنندگان یکسال پیش از تولید فیلم، وبسایتی را ساختند که در آن بصورت کامال حرفه ای و مستند – البته صرفا برای 5 ترسیم داستان – به موضوع ناپدید شدن این جوانان پرداخته و اسناد و مدارکی در مورد این ماجرا منتشر کرده اند. ناگفته پیداست که همه این ها صرفا نوعی تکنیك خالقانه ترنسمدیا بوده است. The Lizzie Bennet Diaries بر اساس داستان غرور و تعصب رمان مشهوری اثر جین آستن، نویسنده انگلیسی تولید شده و به تماشا گذارده شد. در این سریال قهرمانان اصلی، بنام کاراکتر خودشان در سریال و همانند سك شخصیت واقعی، در شبکه های اجتماعی مختلف )فیسبوک، توئیتر، تامبلر، پینترست( اکانت داشته و با مخاطب به تعامل می پرداختند. آنها از این طریق وجه های مختلف هر شخصیت را توسعه داده و به تبع فضای داستان را گسترده تر می سازند. 4 ISBN 978-1-4013-2382-0 5 http://www.blairwitch.com/project/main.html 4 الست، ترنسمدیا: کتاب و بازی کامپیوتری سریال موفق الست که در ابتدای این مقاله ذکر شد محصوالت موفق بسیاری را با کمك تکنیك ترنسمدیا تولید کرده که اختصارا به آنها اشاره می شود: کتاب: کتاب خاطرات سرنشینان هواپیما که به زندگی آنان پیش از سقوط هواپیما می پردازد. بازی کامپیوتری: بازی الست تنها یك کپی بی ارزش از فضای داستان نیست بلکه عالوه بر بازسازی کاراکترها و گسترش شخصیت آنها، کاراکتر های جدیدی هم ایجاد نموده است. کتاب مصور: بررسی سابقه داستان در جزیره محل سقوط هواپیما یکی از مهمترین ویژگی های ترنس مدیا - روایت داستان ، بسط و گسترش یك روایت از طریق فعالیت کاربران و عالقمندان است . از نظر جنکینز مخاطب خود می تواند به داستان سرایی تبدیل شود که در ساختن بخشی از داستان ، روایت آن و یافتن و بازگو کردن بخش های یك داستان نقش دارد. جنکینز مخاطب را ) شکارچی و جمع آوری کننده( معرفی می کند .) این واژه ها به نقش انسان ها در جوامع ابتدایی اشاره می کند (.در واقع می توان گفت با در نظر گرفتن مفهوم )فرهنگ همکاری ( مخاطب و بیننده از نقش منفعل خود خارج شده و فعاالنه به تولید و گسترش روایت می پردازد. یك مثال گویا در این زمینه وب سایت های دایرت المعارف شکلی است که حول فضای داستانی اکثر سریال های مطرح دنیا و توسط عالقمندان به این سریال ها، نه کمپانی تولید کننده، بوجود آمده است. بطور مثال در خصوص سریال های الست، فیلمهای ماتریکس، جنگ ستارگان و... سایت های متنوعی توسط عالقمندان ایجاد شده که بصورت فوروم باز اداره شده و به مخاطب - عالقمند فرصت میدهد تا نظر خود را در مورد فضای داستان ، شخصیت ها، وقایع احتمالی داستان و .... ابراز کند. این فرایند دو ویژگی اصلی دارد: 5 ۱- مخاطبان - عالقمندان به یکدیگر کمك می کنند تا درک جمعی و فردی از روایت داستان آسان تر شود ۲- نویسندگان داستان خود را در معرض نقد مستمر مخاطب - هوادار قرار می دهند باید به این نکته توجه کرد که این گونه وب سایت ها با استفاده از گوگل ادسنز ودیگر شیوه های کسب درامد اینترنتی )بخشی از( هزینه های گردانندگان خود راتامین کنند، حتا گفته شده است برای بسیاری از گردانندگان، این گونه وب سایت ها یك شغل محسوب می شود. موضوعی که پرداختن به آن در این مطلب نمی گنجد. Adaptation این واژه در مطلبی که مطالعه می فرمایید بصورت تبدیل داستان )روایت( از یك مدیا به مدیای دیگر تعریف شده و اختصارا تبدیل نامیده می شود. به اعتقاد جنکینز ترنسمدیا عبارت است از روایت بخش های مختلفی از یك داستان واحد در رسانه های متفاوت، به نحوی که هر رسانه نقش موثر و منحصربه فردی درتولید، توسعه و شناساندن جهان داستان داشته باشد. مطابق این تعریف بخش های متفاوتی از یك داستان از کانال های متفاوت ) کتاب، کتاب مصور، فیلم، سریال، بازیکامپیوتری، کلیپ ویدیویی و...( روایت می شود و به اینگونه جهان داستان بزرگتر می شود. بنظر جنکینز محصوالت ترنسمدیا، با تبدیل داستان از یك رسانه به رسانه دیگر کامال متفاوت است . عالوه بر جنکینز تقریبا همه کسانی که بصورت علمی به موضوع ترنسمدیا پرداخته اند، آن را متفاوت از تبدیل می دانند و بر این تفاوت تاکید دارند. طبق این نظر تبدیل کتاب هری پاتر یاداستان هابیت به فیلم سینمایی، یك محصول ترنسمدیا ایجاد نمی کند. بلکه مثال فیلم کوتاه نقشه جهان در داستان هابیت )تهیه شده برای نمایش در یوتیوب( است که یك محصول ترنسمدیای موفق ایجاد کرده. نمونه اول، تبدیل کتاب به فیلم اگرچه تبدیل داستان از یك مدیا به مدیای دیگر را نشان می دهد اما طبق نظر جنکینز و دیگران نقشی در گسترش جهان داستانی ندارد. در مبحث آکادمیك عقیده کلی بر این است که محصول ترنسمدیا باید به داستان اصلی وابسته بوده و آن را کامل کند. بر این اساس بسیاری از محصوالت جانبی که صرفا بر اساس ارتباط با یك 6 داستان مادر تولید شده و الزاما آن را کامل تر نمی کنند یا بسط نمی دهند، ترنسمدیا خوانده نمی شوند. پس درواقع می توان نتیجه گرفت که ترنسمدیا در این چارچوب عبارت است از توسعه فضای داستان و پخش کردن بخش های متفاوت آن در قالب های متفاوت از قبیل فیلم، فیلم کوتاه، سریال، کتاب، کتاب مصور بازی کامپیوتری و حتا وبسایت . اما در این میان ترنسمدیا چه فوایدی در بر دارد؟ ترنسمدیا یك تکنیك سودرسان و خالقانه برای خلق فضا و جهان داستانی جدید است که می تواند هم به مخاطب و هم به خالق اثر سود برساند. مخاطب عالقمند با استفاده از این تکنیك سرگرم کننده در فضای داستان غرق شده و به کشف آن می پردازد. تولید کننده هم با ایجاد نقاط ورود جدید به داستان برای عالقمندان به مدیوم های متفاوت، فروش محصول خود را افزایش می دهد. سخن پایانی این مطلب تالشی برای معرفی ترنسمدیا )داستان سرایی بین رسانه ای( به زبان فارسی و بر اساس بررسی چند نمونه عملی بود. نگارنده امیدوار است که این مطلب به ایجاد فضای بحث و بررسی بیشتر ترنسمدیا به زبان فارسی کمك کرده و زمینه بومی شدن این تکنیك رسانه ای را بر اساس قابلیت ها و امکانات موجود در ایران فراهم کند.

آرش صامتی دانشگاه اوترخت - هلند

Sunday, July 12, 2015

سروش



سُروش یکی از ایزدان باستانی ایرانیان است.سروش از ایزدان بزرگی است که بر نظم جهان مراقبت دارد، پیمان‌ها را می‌پاید و فرشتهٔ نگهبان خاص زرتشتیان است.

Tuesday, May 19, 2015

پروتز، دست مصنوعی

مدت زیادی بود که می خواستم در مورد پروتز های دست موجود در هلند چیزی بنویسم که مورد استفاده ی پارسی زبانان محترم قرار داشته بگیرد. فرصت نمی شد. حالا سعی کردم معرفی امکانات جدید این دست را با کمک یک ویدئوی کوتاه انجام دهم. 
این دست بیبیونیک نام داره ومی تونید اطلاعات دقیق تر در موردش رو روی اینترنت بیابید. 
اگر کسی در این زمینه سئوالی داشته باشه یا تجربه ی من رو بخواد می تونه با من تماس بگیره:
ArashSametipour@gmail.cim

Friday, May 8, 2015

مرگ بر اثر صاعقه، چگونه پیشگیری کنیم

به گزارش پلیس هلند، روز گذشته بر اثر برخورد صاعقه، دو دختر جوان که تنها حدود 20 سال سن داشتند جان خود را از دست دادند. این حادثه در پارکی در شهر آمرسفورت در مرکز هلند اتفاق افتاد. قربانین به دلیل بارش شدید باران زیر درختی بلند در این پارک پناه گرفتند و مدتی بعد بدن بیجان آنان توسط شهروندان رویت و به آتش نشانی اطلاع داده شد. درختی که آنها زیر آن پناه گرفته بودند هم سوخته و آسیب دیده است.
این حادثه ی تلخ باعث شد که برخی اصول ایمنی را که باید هنگام وقوع صاعقه رعایت کرد منتشر کنیم. مطمئنا عمل به این دستور العمل ها می تواند نجات دهنده باشد. این نکات را بخوانید و به دوستانتان هم گوشزد کنید. صاعقه کسی را انتخاب نمی کند.
نکاتی برای پیشگیری از خطر برخورد صاعقه:
اینجا بخوانید:


پاینده ایران

چرا مجاهدین با من دشمن هستند 

 
اينها اسلام و ماركسيسم ( كمونيسم) را با هم قاطي كرده اند. شاه مرحوم اينها را كمونيست اسلامي مي ناميد كه از براي بدبخت كردن مملكت با آخوند هاي مختلف همكاری كردند.

رهبر و رييس اينها اسمش مسعود رجوي است او در سال ٦٤ با زن دوستش بنام مريم عضدانلو عروسي كرد و اسم او را گذاشت مريم رجوي. بعد از چند ماه هم اعلام كرد مريم ( زنش) رييس جمهور مادام العمر ايران است

آنها اول همكار خميني بودند ولي بعدا با هم به توافق نرسيدند و دعوايشان شد  

بعد از دعوا با خميني به ترور و بمب گذاري در خيابان هاي تهران و شهر ها اقدام كردند

 رجوي از ايران فرار كرد و زن اولش را جا گذاشت كه اين خانوم بعدا در درگيري با پاسدار ها كشته شد

 رجوي در زمان جنگ به عراق رفت و نيرو هايش را در اختيار صدام قرارداد

 
گروه رجوي در موشكباران صدام و بمباران ها گراي شهر هاي ايران را به ارتش صدام مي دادند  

  اعضاي اين گروه زنهايشان را طلاق دادند و رجوي همه ي اين زن ها را عقد كرده است  

  زنها براي اثبات وفاداري به رجوي بايد وسط مجلس با حضور او لخت مي شدند و با آهنگ شماعي زاده مي رقصيدند  


بعضي از اعضاي مجاهدین در عراق مخالف اين گروه بودند. آنها توسط مجاهدين دستگير و شكنجه شدند

چرا مجاهدین با من دشمن هستند 


 
قبلا هوادار این گروه بودم و موفق به جدایی از این دیوانه ها شدم. همیشه و هر کجا هم فرصت داشته باشم خیانتکار و جانی بودنشان را به هر خبرنگاری خواهم گفت و در این مسیر از تهمت های یک مشت وطن فروش همکار صدام هراسی ندارم

برخی از مصاحبه های من 






مصاحبه با پرس تی وی 


روزنامه هاي المناراليوم
  
 الپائيس  اسپانيايي  

مجله "دنيا العرب 



اگر شما هم خبرنگار، نویسنده و یا محقق هستید می توانید برای آگاهی بیشتر در مورد این گروه ضد ایرانی با من تماس بگیرید. 

Monday, February 24, 2014

اعتراض به عشق، از هلند تا بهشت


من دوست دارم هرجا دلم خواست همسرم را ببوسم و در آغوش بگیرم. این قضیه جزئی از استاندارد های زندگی من است و مطمئناً تغییر نخواهد کرد. از طرفی هم در هلند و در جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنم این نوع اظهار علاقه و عشق کاملاً منطقی و روزمره تلقی می‌شود و حساسیت خاصی را بر نمی انگیزد.

اما برای همه ی آدم‌های ساکن در این جامعه، اظهار عشق و علاقه به یکدیگر به این راحتی ها هم نیست و گاهی باعث مشکلات جدی می شود. هفته ی گذشته در شهر اوترخت در هلند در سوپرمارکت مشهور آلبرتین (Alberthein) یک بوسه ی خیلی ساده – آنهم در روز ولنتاین - منجر به یک مجرای تلخ شد. در این سوپرمارکت یک زوج جوان، با مشاهده ی تزیینات و کادو های روز ولنتاین احساساتی شدند و یکدیگر را بوسیدند. کاری که حداقل اینجا در هلند حساسیت برانگیز نیست و عجیب و غریب تلقی نمی شود. اما در این مورد خاص، مامور امنیتی فروشگاه، زوج مزبور را با سر و صدا از سوپرمارکت بیرون کرد. البته بوسه مهم نبود بلکه بوسندگان بودند که هدف قرار گرفتند. این زوج دو دختر دگرباش جنسی ( لزبین) بودند.

هفته گذشته و بازهم به مناسبت ولنتاین نماهنگ جدید گوگوش بنام بهشت منتشر شد که تم آن آزادی عشق ورزیدن بود و رابطه ی دو دختر جوان را به تصویر می کشید.

من هم مانند خیلی‌های دیگر این نماهنگ را در صفحه ی فیسبوکم به اشتراک گذاشتم و عنوان آن را « آزادی ِ عشق ورزیدن برای همه» برگزیدم. در کنار آن هم با علاقه به بررسی منابع و مدیایی پرداختم که در مورد این موزیک ویدئو مطلب نوشته بودند و البته با علاقه ی بیشتر به خواندن کامنت های مخالف و موافق آدمها در فیسبوک پرداختم که این نماهنگ را به نقد کشیده بودند و در مورد آن نظر داده بودند.

اصولاً در مورد هر مطلبی دوست دارم که نظر مخاطبان را بدانم و بخوانم و گاهی برایم کامنت ها جذاب‌تر از اصل مطلب است. در این مورد هم تفاوت آرا و نظرات به شدت گسترده ( و گاهی بی در و پیکر ) بود.به نحوی که دامن خودم را هم گرفت و برای نخستین بار ناچار شدم تعدادی از کامنت های دوستانم را که در مورد همین موزیک ویدئو در صفحه ی فیسبوک من گذاشته بودند حذف کنم. و جالب اینکه اکثر کسانی که کامنت منفی گذاشته بودند ساکن تهران هستند.

تا اینجای کار متوجه شدم که ستیزه با دگرباشان جنسی تنها مختص تهران نیست و بلکه در همین هلند که به بردباری، مدارا و پذیرش همگانی مشهور است هم یافت می شود. مدیریت سوپر مارکت زنجیره ای بطور رسمی و با صدور اعبلامیه ای عذرخواهی نموده است اما این عمل مامور امنیتی منجر به بحث‌های فراوانی شده است که آیا ستیزه جویی با دگرباشان جنسی زیر پوست شهر پنهان است؟

اما از تهران هیچ اعتراضی به اعتراض کنندگان به ویدیوی گوگوش شنیده نشد. تنها کامنت ها بودند ( و هستند) که نوع نگرش ما کلی ما را نسبت به در خواست برای «آزادی عشق ورزیدن برای همه» بیان می کند.

مثلاً خانمی از تهران نوشته بودند که نماهنگ بهشت شرم آور است و ترویج فساد.
و خانمی دیگر ضمن تأیید سخن ایشان پرسیده بودند گوگوش چه پاسخی خواهد داشت اگر فزندش و یا خواهرش ناگهان بیاید و به او بگوید که همجنس باز شده است. ( و من نمی‌دانم که چطور می‌شود که کسی ناگهان همجنس باز بشود و یادی هم کنیم از احمدی نژاد که از بیخ و بن منکر وجود دگرباشان جنسی بود – ما در ایران هموسکشوئل نداریم.)


کوتاه سخن اینکه ای عشق همه بهانه از تست.  

Thursday, October 10, 2013

لس آنجلس 1999

این تصویر بتازگی از طرف دوستی قدیمی به دستم رسیده. تاریخش مال 1999 و قبل از اعزام ما به اشرف است. 
مکان هم لس آنجلس و در میان جمعی از اعضا و هواداران مجاهدین. 
انمی که با دایره ی قرمز مشخص کرده ام خانم آزاده رضایی مسئول ارشد مجاهدین در ایالات متحده است. 


Thursday, September 19, 2013

چمدان

چمدان


اگر خاطرات و آنچه بر خودم گذشته را بتوانم در درجه نخست به فرزندم و بعد به 
نسل بعدی جوانان ایرانی منتقل کنم، شاید آنها تجربه ما را تکرار نکنند."


Monday, September 2, 2013

کشته شدن بیش از ۵۰ تن از اعضای مجاهدین در پادگان اشرف

کشته شدن بیش از ۵۰ تن از اعضای مجاهدین در پادگان اشرف در عراق، مایهٔ تاسف و اندوه فراوان است. بی‌ قید و شرط این کشتار محکوم است و بانیان آن باید مورد محاکمه قرار گیرند. 
مایلم تاکید کنم که وجود زمینه چنین قتل عام‌هایی‌ را از زمان سقوط صدام پیش بینی‌ شده و به اطلاع مقامات سازمان ملل و صلیب سرخ رسانده شده بود، تا بلکه سران مجاهدین منطقی‌ تر اندیشیده و همانگونه که مریم رجوی و ۵۰۰ تن از کادر‌های ارشد تر را از عراق خارج کرده بودند، تدبیری هم برای خروج بقیه نیرو‌ها از عراق بیاندیشند.
امری که متاسفانه در میان بازی‌های سیاسی گم شد و نتیجه تلخ آن را با کشته 
اعضای شدن مجاهدین با دست‌های بسته  میبینیم.   



Massacre of more than 50 members of MEK (Mojahedin Khalq) in Ashraf.
I condem the massacre and call for justice against those who commited this crime. 
Since the fall of Sadam, I clearly knew and predicted that there would be such killings and informed UN and ICRC.
I hoped that MEK provides a fast replacement of its members from Iraq as was done for Maryam Rajavi and about 500 hi rankings within the group. 
Unfortunately leaders of the group decided to leave their members behind and insisted on keeping them in Iraq. The result is MEK  members being shot with their hands tied up. 

Saturday, August 31, 2013

my photo weblog



تهران 1388 دبیرستانی که در آن تدریس می کردم

I missed you guys





Dress code in Tehran


This aricle was originally published in:

The exponto

Cnn iReport


Arash Sameti: My interviewee had a unique experience that is hard to forget. During the last summer, she was arrested by the Moral Police in Tehran, Iran. The police considered her clothing not sufficient enough. They told her that the sleeves were considered shorter than allowed and tighter than the government standards. She agreed to explain her story, with the condition of remaining anonymous. 
Was your clothing that bad? I was wearing the official Manto. It is like a longer dress that women must wear out of their home in Tehran, on the top of any other thing that you want to wear. It did not have any problem. It was even black and that’s the color which is preferred by the Moral Police. I think they just wanted to arrest some people to show their power and will to other citizens. 
What are the standards of the government regarding the clothing? 
There is no freedom for women to choose what they want to wear. As I mentioned you have to wear a long and loose dress on anything else. Off course you have to cover your hair with a scarf. 
The dress must be very long to cover your knees and its sleeves must be so long up to your wrist. Also it has to be very loose. If they think that it is tight; they will arrest you. The scarf must be wide and big and you are not allowed to let your hair out from the forehead or back. They also don't like colorful dresses and so it should be black or dark blue. 
So how did they arrest you? I was going home. It was a very hot summer day in Tehran. Usually the temperature in Tehran reaches 35-36 and it was the same that day. As you can imagine it is very hard for women to go out in that kind of situation. 
I was walking home and I had to pass a Moral Police station located in a roundabout. It was 1 pm and all I was thinking was to get home and get rid of the stupid uniform and lay down. Suddenly I heard someone calling me from the behind. Unintentionally I turned my head back and I saw a woman in a complete black cloth that is known as chador. She came right to me while in a few steps from her a huge police man was standing. The first thing she did was grab my hand and in a very impolite way she pulled me to the side and said; "what is this that you are wearing?" It was impossible for me to give any kind of explanation. They act like programmed robots. They do what they are told and complaining or negotiating with them is useless. They took my ID and put me in a police van standing there. 
Were you all alone in that vehicle? No. There were four or five other girls and women there too. One was older than me and the rest were younger or about the same age. One of them was only 16. She was frightened and was crying. It was a terrible experience for all of us. To make it a complete torture, we had to sit in the hot car without AC and wait until it was full. That means we had to wait for the police to arrest more women and to avoid the heat we had to pray for the arrest of more women! Off course I did not do so but seemingly that`s what they wanted to happen. 
Where did they take you finally? 
We were taken to a Police Station North West Tehran. They put us in a room and one by one we were taken to another room where we had to hand in our IDs and fill in a detailed form. The worst part was that they took our pictures holding a number, as if we were murderers or criminals. 
We were treated like criminals and had to avoid their dirty looks and jokes. They acted as if we were prostitutes. Any argue or defense was useless. 
Then another person with a long beard appeared. He seemed like a higher authority and he told us as this was our first time they would let us go, but the second time they are going to imprison us. 
The arrested women ordered to call home and ask their relatives to bring a sufficient ID that shows the relationship and proper clothing. In my case I called my husband and he had to bring along his identification in which it is indicated that we are husband and wife. He also had to bring a wide, old style, black Manto ( the long dress). 
How did this hard experience affect you? For a few days I was not able to leave my house as I felt scared. I cried a lot and preferred to be alone. It took me several days to reconstruct myself and be able to leave the house. The whole thing was ridiculous and the worst part is that they are still arresting women in streets of Tehran.

بغداد

رایزنی برای خروج اعضای مجاهدین از عراق 

 دیدار با رییس دفتر رییس جمهور عراق آقای جلال طالبانی

2008

ژنو سوییس


در تلاش برای آزادی (خروج از عراق) آن دسته از اعضای مجاهدین خلق که نمی خواستند به همکاری با این سازمان 
ادامه دهند.
 دیدار با کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، صلیب سرخ و مقاماتی از دولت 
سوییس به عنوان میانجی



Arranged Marriges

 
Colonel Amiri insists to be called colonel by friends and family. Many still does not know his first name and just use the term Colonel to refer tohim. Retired about 8 years ago from Iranian Armed forces, he works as a consoler for a private company. He lived with his wife and two daughters in a military compound before he retires.
Recently the Amiri`s Family has under gone a huge cultural dilemma when the youngest daughter of the family, Mona told her parents that she has met someone on the internet who has proposed to her. "It was totally un acceptable for my parents, since they have traditional view towards the marriage." says Mona.  
 Mona is a graduate student of political science and a successful researcher in school. she mentions," I was mainly focused on my studies and researches and at the side I was studying English." Therefore as recommended by her English tutor, she joined a group of online Iranian students who exercised English using chat. She says, "it was nothing at first. I considered him as one of my classmates; he was just a Cyber classmate."
 Mona`s older sister, Samaneh got married 5 years ago to son of his father`s colleague from the military. It was an arranged marriage. That is the groom`s family approached the bride family and propose for their son.
Arranged marriages are still practiced in Iran. There is no reliable statistic about arranged and non-arranged marriages in Iran, but Dr J.Shamsi an Iranian psychiatrist believes that still more than 60 present of the marriages throughout the country are arranged.
In the traditional way of arranged marriage, the groom`s family would propose to the bride`s family and after one or two meetings they decide if the couple are able to get married.
Although in the recent years the tradition has gone under practical changes and parents allow their children to be the final decision makers.
"my family is a total tradition family. My father had his military discipline at home too." Says Mona, "Samaneh`s husband family first contacted my mother. My brother in law`s mom called my mom and said that they want to set a visit to our house as an all women party. There they proposed to my mom that they want my sister to be their daughter in law." she adds.
The first few proposal ceremonies are very official. In some of these gatherings the men are not present and usually it takes a while till actually the young couple are able to talk to each other privately. As I mentioned, the more open mind families allow their children to be the final decision makers, although it seems that there are still total arranged marriages being practiced throughout the country.
"It was a challenge for me and also for my family. I could understand them. My older sister had gotten married through the method that they like and recognize the best and then i came in and told them that I want to get married to an internet person. There is a huge misjudgement bout people who get to know each other over internet and especially if they decide to get married." Mona explains.
 the young man from the internet is a successful student too. he had les problems to convince his family into his decision to marry Mona. After a month of chatting which was supposed to be English exercise, he took the first step to ask her out on a date. "He was very nice and caring, with a great knowledge of English language. Although I did not hesitate to say No to his offer. Then he insisted and tried to convince me." says Mona. He was successful to persuade Mona to go out and gradually they had regular meetings in a decent coffee shop in Tehran. one thing led to another, the young couple fell in love.
 "Many families especially the girls family disagree the internet marriage." says doctor Shamsi. "There is where the problem begins"
As doctor Shamsi explains, according to Iranian law, permission of father or a male legal guardian of women and girls is required for legalization of marriage in a marriage notarize office. in the absence of such permission, or if the parents of the girl express their disagreement with the marriage, the court rules about the decision. The court relies on a legal interview done by a trusted psychiatrist. he says," i do my best to help the couples."
Fortunately for Mona, she did not have to go through such a problematic system. She was able to convince her parents into an agreement. "I knew that they disagree, so i tried my best to show them that he (my fiancé now) is not just an anonymous person from the internet. First I explained everything about him to my sister and brother in law and asked them to be my lobbyists. Then with their help and my own efforts, I was able to convince my father to meet my future husband. That went very good! My father actually liked him after he got to know him! Parents usually think that people from the internet are a bunch of losers and liars. My fiancé is none of those!" she says.
After a while, Mona and her fiancé was able to get engaged. They decided to postpone their marriage after her graduation. They came a hard way in a traditional society that is conflicting with the new means.
http://www.expontomagazine.nl/home/buitenland/item/1842-arranged-marriage.html

Life, sweet life